mojtaba @ ۸ اسفند ۱۳۸۴-۱۲:۴۶

شام مهتاب

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی

قلم زد نگاهت به نقش آفرینی

پریزاد عشق رو مهاسا کشیدی

تو دونسته بودی چه خوش باورم من

تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بیتاب

قسم خوردی بر ما که عاشق ترینی

همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت

گذشت روزگاری از اون لحظه ی ناب

در اون درگه عشق چه مهتاج نشستم

تو از این شکستن خبر داری یا نه

تو دونسته بودی چه خوش باورم من

تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بیتاب

قسم خوردی بر ما که عاشق ترینی

همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت

هنوزم توی شبهات اگه ماه رو داری

هنوزم توی شبهات اگه ماه رو داری

عجب شاخه گل وار به پایم شکستی

که صورتگری را نبود این چنینی

خدا را به شور تماشا کشیدی

شکفتی و گفتی که از عشق پرپرم من

تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب

تو یک جمع عاشق تو صادق ترینی
 
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

که معراج دل بود به درگاه مهتاب

تو هر شام مهتاب به یادت شکستم

هنوز شور عشق رو به سر داری یا نه

شکفتی و گفتی  از عشق پرپرم من

تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب

تو یک جمع عاشق تو صادق ترینی
 
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

من اون ماه رو دادم به تو یا دگاری

من اون ماه رو دادم به تو یادگاری

...|   1

 
محمد  ( Email | Home) @ ۱۳۸۵/۰۳/۱۶ 0۵:۴۰
salam omidvaram haletan khob bashad va dar karhayetan movafagh bashid momkene in ahange sham mahtab dariush ra bara man befrestid agar in kar ra anjam dahid vaghean mamnondareton misham

:نام

:پست الکترونيک

:وب سايت

:پيام